ارائه‌دهنده‌ی راهکارهای نرم‌ افزارهای سازمانی
ارائه‌دهنده‌ی راهکارهای نرم‌ افزارهای سازمانی

استیو جابز؛ مردی که تکرار نمی شود

استیو جابز؛ مردی که تکرار نمی شود

شاید استیو جابز تجسم کامل رویای آمریکایی باشد. نوجوانی که با تاسیس شرکتی در گاراژ خانه‌شان، صنعت کامپیوتر و وسایل کامپیوتری را  متحول کرد. پدر واقعی‌اش دانشجویی سوری به نام عبدالفتاح‌ بود که با  مادرش به کالیفرنیا آمده بودند که  او را به فرزندخواندگی به خانواده جابز بدهند. استیو در  کالیفرنیا در دره‌ای پر از باغ‌های سیب و زردآلو  بزرگ شد. دره‌ای که سریع داشت به قطب صنایع الکترونیک آمریکا یعنی سیلیکون وَلی تبدیل می‌شد .

 استیوِ عشق کامپیوتر، دل به  کلاس‌های دبیرستان نمی‌داد و ترجیح می‌داد سر کلاس ترقه بزند و سوسک رها کند، تا بعداز ظهرها سر کلاس‌های شرکت هیولت پاکارد به علاقه واقعی‌اش یعنی کامپیوتر برسد.  تابستان‌ها هم برای همین شرکت کار می‌کرد. پدر و مادرش سرمایه‌شان را جمع کردند و او را به کالج تقریبا گرانی فرستادند که یک ترم نشده اخراج شد. موفق شده بود در شرکت آتاری کاری دست و پا کند. اما  دهه هفتاد، دهه درس و کار نبود.  استیو مو و ریشش را به سبک هیپی‌ها  بلند کرده،  کف اتاق خوابگاه‌ها می‌خوابید و برای پول غذا بطری خالی جمع می‌کرد.  چند وقت هم به سبک آن دهه در پی بیداری معنوی به هند رفت تا مرشدی را ببیند. تا به آنجا رسید البته مرشد مرده بود. اما استیو بودایی  شد و   تا اخر عمر گوشتی جز ماهی نخورد.

تا اینجا به نظر نمی‌رسید استیو جابز آدمی باشد که بر تاریخ فناوری دنیا تاثیر بگذارد. تنها مهارتش حرف زدن و متقاعد کردن بود.  یک دوست خوب به نام  وُزنیاک داشت که استاد ساخت کیت‌های الکترونیکی با حداقل تعداد چیپ‌ و پردازنده بود.  یک ایده خوب هم داشت،  ساخت یک کامپیوتر. ترکیب ایده استیو و مهندسی وزنیاک  به ساخت اولین کامپیوتر  اپل در گاراژ خانواده جابز منجر شد. اپل ۱ شکل یک ماشین تحریر قدیمی با جعبه زشت چوبی بود که به تلویزیون وصل می‌شد و از یک نوارخوان برای خواندن اطلاعات استفاده می‌کرد. اسمش را سیب گذاشت که در لوگوهای اولیه شرکت به شکل سیبی بود که از بالای درخت نیوتن‌وار روی سر کسی می‌افتد و در لگوهای بعدی به شکل سیبی گاززده نشان داده می‌شد.  استیو فولکس‌واگنش را فروخت تا بتواند نمونه‌های سفارشی را برای شرکتی بسازند. و این شروع داستان موفقیت استیو جابز بزرگ شد. اپل ۱ و به دنبالش نمونه تر و تمیزتر آن؛ اپل ۲ موفقیت زیادی کسب کرد.  همه از این کامپیوتر جدید خوششان آمده بود و سفارش‌ها در راه بود. به قول خودش «وقتی ۲۳ سالم بود، یک میلیون دلار، ۲۴ سالگی ۱۰ میلیون دلار و  25 سالگی صد میلیون دلار می‌ارزیدم.  اما مهم نبود. چون برای پول این کار را نکرده بودم.»  وقتش بود که برای این ایده جدیدشان شرکتی تاسیس کنند . استیو  مدیر عامل پپسی کولا را با این حرف که «می‌خواهی تا آخر عمرت آب قند بفروشی یا می‌خواهی دنیا را تغییر دهی» به شرکت نوپایشان آورد.

استیو جابز؛ مردی که تکرار نمی شود

 پول و شهرت روی بدش را به همکار جابز نشان داد. وزنیاک با  هواپیمای شخصی‌اش سقوط کرد و زخمی شد.  جابز تنها ایده خودش را دنبال کرد. مکینتاش اولین کامپیوتر تجاری بود که ورودی‌اش موس و صفحه نمایش گرافیکی بود. در تبلیغ جالب تلویزیونی این کامپیوتر  نشان می‌دهد که آینده دنیا مثل رمان ۱۹۸۴ نخواهد بود. استیو حالا تقریبا جزو موفق‌ترین مردان کسب و کار کامپیوتر بود، اما به قول خودش اپل چیز جدیدی برایش نداشت. می‌دانست که کامپیوتر‌های دیگری هم در ذهنش دارد.  به همین دلیل در پی اختلافاتی با همان مدیرعاملی که خودش آورده بود از اپل کناره گرفت.

در پی استعفا از  اپل، مدتی یک شرکت کامپیوتری به نام نِکست تاسیس کرد که به جز اینکه تام برنرز لی، روی یکی از کامپیوترهای نکست شبکه وب را ابداع کرد موفقیتی نداشت.  اما جابز بارها در زندگیش نشان داد که داشتن یک رویا مهمتر از هر چیز دیگر است. او استودیویی فیلم‌سازی را  از لوکاس خرید و با تاسیس  پیشرفته‌ترین شرکت تولید گرافیک و انیمیشن کامپیوتری، پیکسار و  ساخت انیمیشین‌های بسیار موفقی مانند داستان اسباب بازی و در جستجوی نمو سنت جدیدی را در انیمیشن بنا گذاشت.  پیکسار آنقدر بزرگ شد که دیسنی مجبور شد  آن را بخرد و استیو جابز را بزرگترین سهام‌دار والت دیسنی کند.

یک دهه بعد جابز دوباره به اپل برگشت. حالا می‌دانست که دیگر ساخت کامپیوتر جایی در بازار ندارد. دیری بود که اپل این مسابقه را به مایکروسافت باخته بود.  او بازار بزرگ مصرف‌کننده  موسیقی، مخابرات و کامپیوتر را همزمان هدف گرفت که تضمین موفقیت مداوم اپل بود. با بازگشت او به اپل دهه‌های موفقیت این شرکت شروع شد و این شرکت  از ورشکستگی نجات پیدا کرد و به سرمایه شرکتی در حد شرکت نفتی اکسون رسید. او با ابداع  نسل محصولاتی که همه با آی شروع می‌شدند، نشان داد که کسب و کار فقط پول در آوردن نیست و تصور و الهام هم به همان اندازه مهم است. با راه انداختن مغازه آن لاین آی‌تیونز خیال صنعت موسیقی را از دزدی‌های اینترنتی راحت کرد. آی‌پاد تقریبا محبوب‌ترین وسیله گوش دادن به موسیقی شد و محصولات اپل و مک و آی‌ها به شیوه زندگی بسیاری از جوانان آمریکا و سراسر دنیا تبدیل شد.

مشکلات جسمی‌ استیوز جابز  کم کم شروع شده بود. انگار همین مرگ‌آگاهی بینش او را تغییر داده بود. او مثل پیغبران قدیمی شده بود که بقیه قوم فناوری منتظر بودند این بار با چه ارمغان جدیدی از پیش خدایگان تکنولوژی برمی‌گردد.  با اندامی تکیده، یقه‌اسکی مشکی همیشگی‌اش،  ابزارک جدیدی از جیب جینش یا زیر پارچه‌ای بیرون می‌آورد. تلفن همراه آی‌فون، با طراحی مینیمالیستی‌اش و امکانات ویژه‌اش، بازار تلفن همراه را متحول کرد. استیو، سه سال بعد، سال ۲۰۱۰ لوح رایانه‌ای آی پَد را معرفی کرد.  چنین کامپیوتری را فقط در فیلم‌های علمی تخیلی می‌شد تصور کرد  و سریع شرکت‌های دیگر از رویش کپی کردند.

نویسنده‌ای او را بزرگترین مدیرعامل تاریخ معرفی کرده. سبک مدیریتی‌اش واقعا دیکتاتوری بود؛  بر همه مراحل از تولید محصول تا فروشگاه‌ها نظارت وسواس‌گونه‌ای داشت. محصولاتش هم انحصاری بودند و آغوش بازی برای نرم‌افزارهای دیگر نشان نمی‌دادند. او که در هیچ دانشگاهی  درس کامپیوتر نخوانده بود، توصیه‌های جالبی در سخنرانی‌اش برای دانشجویان استنفورد کرد: طول ۳۳ سال گذشته هر صبح در آینه از خود پرسیده‌ام : اگر امروز آخرین روز زندگی‌ام باشد، باز هم این کاری را که امروز می‌خواهم بکنم می‌کردم؟ و هر بار جواب چند روز نه باشد، می‌گویم که چیزی باید عوض شود. در انتها به انها گفت گرسنه بمانید و دست از کارهای احمقانه و اشتباه برندارید.    

معرفی آی‌پُاد ۲ در ماه مارس سال ۲۰۱۱ آخرین حضور او در بین مردم بود. اواسط امسال میلادی از مدیرعاملی اپل کناره گرفت و در مقام تشریفاتی رییس هیئت مدیره باقی ماند.  در نهایت  پس از سال‌ها دست و پنجه نرم کردن با  سرطان پانکراس،  امسال کنار خانواده‌اش در همان دره‌ای که سیب گاز زده‌اش را از مزارع آنجا الهام گرفته بود درگذشت. مصرف‌کنندگان پرتعداد محصولاتش، وفاداران پر و پاقرص فلسفه اپل جلوی فروشگاه‌های اپل در سراسر دنیا برایش شمع روشن کردند و گل گذاشتند.  بیل گیتس رقیب قدیمش گفت کار با او برای کسانی از ما که شانسش را داشته‌اند، افتخار بزرگی است و اسپیلبرگ  او را با ادیسون مقایسه کرد.

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *