|
منبع: http://education.systemgroup.net/
|
|
ناشر: موسسهي پژوهش آموزش همكاران سيستم
|
به افراد بسيار با استعداد و موفق مي نگريم – موزارت، بيتل ها، بيل گيتس...و بر اين گمانيم كه نبوغ خالص صحت دارد. اما در حقيقت اينطور نيست... بخوانيد... دانشگاه ميشيگان مركز كامپيوتر جديد خود را در سال 1971 در ساختمان قديمي خيابان بيل در شهر آن آربور احداث كرد. كامپيوتر مركزي غول پيكر اين دانشگاه در وسط سالن عظيمي جاي داده شده بود و به قول يكي از اساتيد دانشگاه "يادآور آخرين صحنه هاي فيلم سال 2001 بود." در كنار اين غول عظيم الجثه چند ماشين پانچ قرار داشت كه در آن روزها ترمينال ناميده مي شدند. با مرور زمان هزاران دانشجو از اين سالن عبور مي كردند كه يكي از مشهور ترين اين دانشجويان جواني بود به نام بيل جوي.
جوي وقتي وارد دانشگاه شد كه مركز كامپيوتر افتتاح شد و خود 16 سال داشت. او يكي از "درس خوان ترين" دانشجوها لقب داده شده بود. او مي خواست وارد رشتهء بيولوژي يا رياضي شود .اما در سال اول دانشگاه وارد مركز كامپيوتر شد و به آن اعتياد پيدا كرد.
از آن زمان به بعد مركز كامپيوتر به زندگي جوي مبدل شد.وي در تابستان نيزبرنامه نويسي مي كرد. جوي در سال 1975 تحصيلات خود را در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه كاليفرنيا در بركلي دنبال كرد و خود را در دنياي نرم افزار كامپيوتر بيشتر غرق كرد. به هنگام ورود به مقطع دكتري در مصاحبه با اساتيدش يك آلگوريتم بسيار پيچيده ساخت كه همهء حضار جلسه را شگفت زده كرد.
جوي به گروه كوچكي از برنامه نويسان پيوست و كار بازنويسي Unix را كه توسط شركت AT&T براي كامپيوترهاي بزرگ تهيه شده بود، آغاز كرد. سيستم عاملي كه وي نوشت به قدري فوق العاده بود كه براي ميليون ها كامپيوتر در سراسر جهان به كار گرفته شد.
بعد از خروج از بركلي شركت سان مايكروسيسمز را در دره سيليكن احداث كرد. جوي زبان برنامه نويسي ديگري نوشت: جاوا. جوي در درهء سيليكن همانقدر احترام دارد كه بيل گيتس دارد.برخي بيل جوي را "اديسون اينترنت" مي نامند.
داستان نبوغ جوي بارها گفته شده است، اما درس همان درس قبلي است. در جهان كامپيوتر پيشرفت به شبكهء دوستان و قدرت ربط نداشت بلكه تنها به استعداد و دست آوردهاي شما متكي بود. در جهان كامپيوتر تنها بهترين ها برنده مي شوند و جوي يكي از بهترين ها بود.
در صحنه هاي ديگر نيز افرادي هستند كه شبيه بيل جوي عمل مي كنند. آيا اين افراد از فرصت هاي ويژه بهره مي برند و آيا اين فرصت ها الگوي خاصي را دنبال مي كنند؟ شواهد حاكي است كه اينچنين است.
در اوايل دههء 90، روانشناس كي اندرز اريكسون و دو تن از همكارانش به آكادمي موسيقي برلن رفتند و با كمك اساتيد آكادمي دانشجويان ويولن را به سه گروه تقسيم كردند. گروه اول ستاره هايي بودند كه مي توانستند به نوازندگان تراز اول جهاني مبدل شوند. گروه دوم فقط "خوب" بودند. و گروه سوم تنها ميتوانستند در مدارس معلم موسيقي شوند. از تمام ويولنيست يك سوال شد: در مدت كارتان چند ساعت تمرين كرديد؟
همهء دانشجويان در سن مشابهي ويولن را آغاز كرده بودند – حدود 5 سالگي. در سال هاي اوليه همگي حدوداً 2 تا 3 ساعت در هفته تمرين مي كردند. اما در 8 سالگي تفاوت ها ظاهر شد. افرادي كه در كلاس موفق بودند از ديگران بيشتر تمرين مي كردند: 6 ساعت در هفته تا 9 سالگي، 8 ساعت در هفته تا 12 سالگي، 16 ساعت در هفته تا 14 سالگي، و تا 20 سالگي حدود 30 ساعت در هفته تمرين داشتند. تا 20 سالگي گروه اول 10000 ساعت ويولن زده بود. گروه "خوب ها" حدود 8000 ساعت و گروه آخر تنها قدري بيش از 4000 ساعت ويولن زده بودند.
نكتهء جالب در مورد تحقيق اريكسن اين بود كه نتوانسته بودند "نابغه" پيدا كنند، يعني افرادي كه بدون زحمت بتوانند با زمان كمتري در مقايسه با دوستانشان پيشرفت كنند. ايشان افراد "كودن" نيز پيدا نكردند، يعني افرادي كه هرچه زحمت بكشند نمي توانند پيشرفت كنند. نتيجه اينكه اگر بتوانيد وارد يك مدرسهء خوب شويد آنچه شما را از ديگران متمايز مي كند اين است كه چقدر زحمت بكشيد. نكته اينجاست كه افراد موفق تنها سخت تر از ديگران كار نمي كنند، بلكه خيلي خيلي بيشتر از سايرين زحمت مي كشند.
در تحقيقات مختلف اين مفهوم كه برتري در حوزه اي تخصصي مستلزم يك حداقل تمرين است مكرراً مطرح مي شود. در واقع محققين به اين نتيجه رسيدند كه يك عدد جادويي براي نيل به سطح بالاي تخصص وجود دارد: 10000 ساعت: "اين عدد در مطالعات مختلف در مورد موسيقي دانان، ورزشكاران، نويسندگان، پيانيست هاي كنسرت، شطرنج بازان مكرراً مطرح مي شود. 10000 ساعت تقريباً برابر سه ساعت در روز، يا 20 ساعت در هفته در طي 10 سال مي باشد... هيچ تخصصي در سطح جهاني بدون صرف اين مدت زمان ميسر نمي شود. به نظر مي رسد كه مغز انسان تنها با صرف اين مدت زمان مي تواند به حدي برسد كه مطالب لازم براي نيل به استادي در رشته اي را جذب كند." در عين حال سختكوشي به تنهايي كافي نيست بلكه اين سخت كوشي مي بايد در زمان درست و در حوزهء درست صورت گيرد. داستان هاي متعددي در مورد افراد متخلف وجود دارد كه نشان مي دهد ايشان سخت كوشش كردند اما اين كوشش زماني صورت گرفت كه باقي جامعه خواهان آن بود. به عبارت ديگر موفقيت داراي يك منطق خاص است كه اگر بتوانيم آن را درك كنيم فرصت هاي زيادي براي افراد ايجاد خواهد شد.
|